سِحر سَحر ...

(الف)

مختصر وجامع بودن از شاخصه های ادعیه انشاء شده توسط معصوم است که در قالب جملاتی کوتاه انبوهی از معارف ومطالب را القاء وانتقال داده اند ....
دعا خواندن هم ادابی دارد که متاسفانه کمتر جایی به اداب ان پرداخته شده است ... بعنوان نمونه هر دعایی را نباید همراه باگریه خواند ... یا هر دعایی را نباید در جمع خواند....(اصولا دعا ومستحبات در اصل اولیه خود گفتگوی فرداست با رب خود)... ویا هر دعایی را مجاز به تکرار فراز های ان نیستیم ... ویا هر دعایی مناجات واستغاثه نیست ... دعا اگر به مرحله راز ونیاز رسید ومعاشقه شد اطناب میطلبد...
سال گذشته دعای مشهور(اللهم ادخل علی اهل القبور السرور... ) را به دیدی اقتصادی محور گفتگوی روزهای ماه مبارک قراردادم ... که ثواب بینظیر این دعا وربطش به اقتصاد پویا را یاد اوری میکنم...
امسال مایلم دعای مختصر (یا مفزعی عند کربتی ...) که دعای مختصر سحرگاهان است را فراز به فراز مورد مطالعه خود ونقد دوستان قرار دهم ... 
باشدکه دعای سحرهای شما دستگیر دین ودنیای من باشد... مصطفی ( هاتف ) صدوقی

(ب)
یا مفزعی عند کربتی...

تصور کنید یک بچه کوچک در جمعی غریبی کنه .. وشما را پناهگاه خود بداند وبسوی شما بغل باز کنه ... لذتی زیبا وزدودن غم از دل این خردسال چقدر گواراست...
کرب .. به غمی توصیف میشود که جان بر لب رساند ...راه چاره مسدود شود ... ودرهای امید بسته...
براین کرب "فزع" هم اضافه کنید ... که ترسی جانکاه میباشد...
طبع انسان وکودک درون وی همیشه مامن وپناهگاه در روز مبادای انسان را طلب میکند ... وفراز ونشیب روزگار ایام درماندگی وناامیدی را محک زندگانی ما قرار میدهد...
گاه راز درونی انسان ،محرمی پیدا نمیکند ... وشرم مانع بیان درد دل از اقرباء هم میشود..
جستجوی "مفزعی" امن وپناهگاهی مطمن ومحرمی که راز دل را مخفی نگاه دارد .... کنکاش چشم ودل ما میشود...

خدا را به اوصافی نام ببریم که لذت برای او و درمان برای ما باشد .... به مثال اول نوشتارم برگردید... سحرگاهان در ماه خدا ... همه جا را تاریکی فرا گرفته ... در برابر قبله او ... اولین وصفی که اورا نام ببرم ودرمانی برای غربت وغم وترس من باشد ...چه کلامی دلرباتر که بارالها تو "پناهگاهی"...
یکبار خدارا هدیه دهیم .... او لذت ببرد از صدای من... خدا هم غروردارد؟!!؟

  (ج)
ویا غوثی عند شدتی الیک فزعت وبک استغثت ...

غوث : عکس العمل پناه دهنده است 
خدایی که ما معتقد به او هستیم ... در علم وقدرت مطلق است ... بلکه او خالق علم است نه عالم ... همه توصیفات ما از گونه علم او تعریفی مجازی است ...حقیقت علم او وصف ناشدنی است ... قدرت زاییده علم است ...
شعاع علم قدرت را تعریف خواهد کرد ....او احاط بکل شی علماست ...پس قادر علی کل شی هم خواهد شد... در علم حکمت هم نهفته است ... با تقدم رتبه علم جایگاه حکمت بر وصف قدرت هم واضح خواهد شد...
اگر طبع انسان فکر کردن به روز مبادا باشد و زمان التجاء هم سحرگاهان... مطالبه عکس العمل خدا هم باید حداکثری باشد .... اصولا در دعا سفارش شده بزرگ از خدای بزرگ بخواهیم... 
"غوث " نهایت حمایت وپناهی است که در توان پناه دهنده وجود دارد... 
گستره "فزع" و"کرب" و شدائد زندگانی انسان ...( در ادبیات دینی دین ودنیا از هم جدا نیست الدنیا مزرعه الاخره است ) شامل چه فهرستی است ؟...نهایت حمایت در توان کیست ؟
هرچه که بیمه انسان استوار تر باشد امنیت ورفاه فکر ورفتار مستحکم تر...
سحر ماه رمضان تمدید بیمه ماست .... بیمه تکمیلی هم فوائد دیگری دارد.

(د)
وبک لذت لا الوذ بسواک ولا اطلب الفرج الامنک...

سفره ای گسترده از همه غذاها وبهترین ظروف ... انتخاب مفید ترین غذا نشانه سلامت وعقل است ...معطل شدن در انتخاب ظرف ویا رنگ ولعاب غذا غفلت از خواص خوارکی ها را رقم خواهد زد... پاکیزگی ظروف و ویتامین دار بودن غذای مفید نشانه قدرت انتخاب است..
در سفره دین معطل ابزار شدن و غفلت از خوراک روح ومغز هم افت بزرگ دینداری ماست ... مبلغ دین ابزار این سفره و خوراکی پرخاصیت فقط معصومین هستند .... توحید تنها ویتامین مفید جسم وجان ماست ...فقط توحید..
یگانه دیدن و تک خوانی و احدیت او نهایت دین داریست اوکه حرزو و"لُوذ" زندگانی ماست ... پیامبرو امامی که رهنمون توحید باشند سزاوار نوشیدن از زلال معارفشان است ... پیامبری که عصمتی مردد و امامی که مقدم بر توحید هم فرض شود ...دینی ابتر را شکل خواهند داد...
از او خواستن و تنها معبود ویگانه یاور ...باید باورمان شود ... 
خدایا ..بتو در خوف وطمعم پناه میاورم ...و مامنی جزتورا جستجو نمیکنم..
پروردگارم ... هیچ گشایشی را جز از تو نمیخاهم ... که ایاک نعبد وایاک نستعین سزاوار توست...
اللهم عجل لولیک الفرج...

(ه)
فاغثنی وفرج عنی یامن یقبل الیسیر ویعفوعن الکثیر اقبل منی الیسیر ویعفو عن الکثیرانک انت الغفور الرحیم..

همه صفات الهی زیر مجموعه سه صفت اصلی حیات وعلم وقدرت هستند... که منشاء همه افعال وگفتار خداوند خواهند شد... گاه بعض از صفات از ترکیب هم سبب نتایج جدیدی خواهند بود که در تفسیر ایات قران به این نکته باید توجه داشت ...
بخشنده ومهربان بودن خدا دوصفتی است که جدای از هم وهمراه با هم سبب حصول نتایج متفاوتی خواهد شد.... که نمونه ان دراین فراز مناجات مورد توجه قرار گرفته و رفتاری منحصر را برای خدا رقم زده است :
خداوند براساس نیت ها پاداش میدهد ومجازات تعیین میکند...
در برابر فهرست بلند نعمت ها از پس کدام آن توان شکر گزاری داریم؟ 
با وجود همه این الطاف چگونه است که منِ نمک گیر نمکدان ها شکسته ام ... ؟
اوتنها مولایی است که کم های زندگی مرا میپذیردو از کردارهای بزرگ وزشت من چشم می پوشاند ...
پس خدای من مرا هم توان نیتی بده که در زمره کسانی قرار بگیرم که با اعمال کوچکم مستحق بخش بزرگ تو باشم ...
همانا تویی که بخشنده ومهربانی...

(و)
اللهم انی اسئلک ایمانا تباشر به قلبی..

ایمان لسانی امثال من برخوردار از ایمان برهانی هم هست ... بارها شک کرده ام ولی چینش استدلالی سبب غلبه بر وساوس درونی من شده ... ولی گام سوم مهمه..
ایمان دلچسب...
ایمانی که که از سه مرحله ی"علم الیقین" و"عین الیقین" و"حق الیقین " گذر کرده باشه و تقیید من به ترک گناه وجدیت بر واجبات عادت معمولی من شده باشه ...
گاهی خوبه ارزوهامون رو هم باز تعریف کنیم ... فرمود : بنده من اطاعت نما تا نمونه من باشی ...همانگونه که کن فیکون من واقعی است قدرت ان را به تو هدیه میکنم...

بربام خانه ای مادر بچه تازه راه افتاده خود را رها کرده بود تا کار خود را تمام کند ... دست وپازدن بچه اورا به لبه بام نزدیک کرد وتقلای بعدی ، اورا رهای بین زمین واسمان کرد ... جیغ مادر سبب شد رهگذارن متوجه خطر شدند ...پیرمردی صدا زد خدایا نگهش دار... جاذبه زمین وقواعد فیزیک تعطیل شد ... بچه را گرفت وبه مادر سپرد ...جمعیت اورا خضر نبی پنداشتند ...گفت نه ...فقط یک کار کردم هفتاد سال هرچه گفت انجام دادم ...حال هرچه میگویم انجام میدهد...

این ایمان .... دلچسب است ...
خدایا لیاقتش را هم توباید بدهی...ممنونتم خدا

(ز)
ویقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت لی..

اینده نگری و برنامه ریزی بسوی افق های هدف در زندگی اصلی لازم ونشانه امید است و ناامیدی در تعابیر دین بالاترین گناه تلقی میشود ... افت مهم ومحسوس این اصل دلشوره ودلواپسی های ادمی از فراز ونشیب روزگار است که امروزه بحران های روحی متعددی را گریبانگیر انسانها نموده است ... 
تکیه گاه های متعددی برای درمان وکنترل این بحران ها پیشنهاد میشود که در این فراز دعا یکی از مهمترین ان مورد تاکید قرار میگیرد ...
انسان در منطق دین در مرحله سوم حیات خود پا به عرصه دنیا میگذارد وبا مرگ دو مرحله برزخ وقیامت را روبروی خود خواهد دید...کما اینکه از عالم روح به رحم مهاجرت نمود...
اگر این سیر حیاتی انسان تبدیل به "یقین" گردد ... وصفت ناامیدی هم گناه اول زندگی وی نباشد ... ایمان دلچسب او به خداوند اطمینان قلبی را برایش رقم خواهد زد که دیگر شکست مفهوم یاس برایش نخواهد داشت... 
دنیا را مزرعه ای میبیند که سبز وخرمی ان محرک تولید وتلاش بوده وچرخه حوادث و بلایا را بیمه "الابذکر الله تطمئن القلوب " نموده است ...
پیامبر مان میفرماید : دروقت کار بگونه ای تلاش کنید که گویا مرگی در پیش نیست ودر وقت عبادت گونه ای خدا را بخوانید که اخرین فرصت عبادت را دراختیار دارید...
امین یارب العالمین...

(ح)
ورضنی من العیش بما قسمت لی..

قدرت تولید بالا وتوان بهینه مصرف دوشاخص مهم توسعه وپیشرفت یک جامعه رو به رشد وتعالی خواهد بود ... 
صفات پسندیده اگر در جایگاه خود تحقق پیدا نکنند نیکویی ومفید بودن خود را از دست میدهند وخود اسباب عقب ماندگی خواهند شد...
صفت "رضامندی" در بهره وری و مدیریت مصرف ارزش است ... وهمین وصف در مقام ساختن وسرمایه گذاری وتولید ضد ارزش خواهد شد... اصولا در علم وثروت واعتبار اجتماعی نقطه توقفی نباید وجود داشته باشد... 
اگر گزاره های اجتماعی صحیح چینش شده باشد ... صفات هم اثر بخش ومفید خواهند بود...
حتی دعا هم برای کسی مقبول ومستجاب است که بهانه تنبلی وتن پروری وچشم داشتن به دست وکار دیگران را اولویت فکری ورفتاری خود نکرده باشد...
یادش بخیر این شعر دوره دبستان ما :
بروشیر درنده باش ای دغل
مینداز خود را چو روباه شل

(ط)
یا ارحم الراحمین...

اگر خداوند از توصیف خود سخن نمیگفت....هیچ بشری قادر به بیان صفات او نبود ...چرا که در توصیف حداقلی، از احاطه لازم است و کدام عقل و وهم و خیالی توان احاطه دارد که بتواند وصفی برای او بیان کند....
در همین او صافی هم که در این دنیا امکان فهرست هست کُنه و حقیقت وصف هم قابل درک و تصور نیست ...برای همین هم در مثل صفت علم خدا بمعنای حقیقی علم توان تعریف نداریم ....بلکه معنای مجازی ان که خدا جهلی ندارد را درک میکنیم

از جمله صفات خداوند اوصاف افعال خداست که شاید راحت تر بتوان آنان را تعریف کرد ....چرا که بعضی از آن اوصاف در خلق هم وجود دارد ....ولی در همین صفات هم باید دقت کرد که به همان شیوه ای که خود خدابیان کرده ما صفت را بکار ببریم...
مثلا خدا رزاق و خالق و مهربان است....در خلق هم این اوصاف وجود دارد ...ولی نکته لطیف در یک صفات مثال زده شده ....کلمات "خیر"و "احسن" و "ارحم"است که او را متفاوت از صفات مخلوق میکند....
او خیر الرازقین و احسن الخالقین و ارحم الراحمین است....
در گفتار های پیشین عرض شد که اول و آخر دین توحید است ....ما حتی در مبالغه اوصاف خدا هم باید دقت کنیم.... 
یکبار دیگه در سه مثال من دقت کنید...

 

(ی)
یاعدتی فی کربتی ویا صاحبی فی شدتی...

وقتی امکان گفتگو با قدرت از مرحله استدعا به معاشقه رسید ...وقتی لکنت زبان در برابرش به شیرین زبانی تبدیل شد .. وقتی احترام به ولاء مبدل شد ...دیگر کلام تکراری مخل نخواهد بود ... واطناب کلام رنج نخواهد ساخت...
او باید بداند که سرمایه مبارزه با کرب ورنج من فقط او ست .... او بشنود که در شدائد روزگار فقط او را مصاحب وهمراه خود میدانم ... 
چه لذتی است گفتگو با قدرتی که اینک اورا "عُده" خود میدانم... چه گواراست شیرین زبانی برای کسی که همیشه "صاحب" وهمراهم هست ...
دوست در خوشی ها معنا پیدا نمیکند ... تنگدستی وسختی ها ی زندگی دوست را نشان میدهد ... اگر همین دوست سحرگاهی همنشین زمزمه های من شد ... دیگر نه یکبار ... نه یک جور ... بلکه به بهانه وبی بهانه ... به یک زیان وچند بیان ... با او همنوایی کردن لذت دارد .... معاشقه امروز را به بهانه وقت فردا تاخیر نمی اندازند...

(ک)
ویا ولیی فی نعمتی..

خدا را در اوج نعمت فراموش نکردن ....بسیار متفاوت است با خدایی که در وقت سختی ها اورا عبادت مینمایند...
عبادت من عبادت معامله گران است که یا از ترس جهنم و یا طمع بهشت نظم عبادی او را پذیرفته ام ... اما عبادتی که مولایم انجام میداد براساس نگاه شایستگی های خداست ..

معمولا در رفاه و شادی ... گذشته سخت را فراموش میکنیم واینده نگری را غافل میشویم و غفلت ما را دربر میگیرد ...
اما اگر در روز های خوش زندگی هم خدا را شریک شادی های خود بدانیم برسم "ولایت پذیری" عامل بوده ایم ...
مرد در محضر معصوم عرضه داشت که به مرحله ای از ایمان رسیده ام که سختی را بهتر از رفاه و بیماری را مقدم بر سلامت میدانم .... حضرت فرمودند : اما ایمان ما.... پسندیدن ان چیزی است که خدا برما خواسته است ... سلامت ورفاه هم غفلت نمی اورد ..

نکته لطیف این فراز مناجات ایجاد نسبت بین دو کلمه "نعمت و " ولاء" هست ... در سختی ها خدا را با صفت "ولی بودن " مخاطب نمیسازند!!؟ بلکه در اوج نعمت هاست که حرمت ولایت او باید ارج گذاشته شود... در اتمام نعمت است که ایه ولایت نازل میشود...

خوشبحال کسانی که در لیست دعوت مهمانان عروسی شان کارتی را تبرکا باسم امام زمان هم مینویسند...


 (ل)
ویا غایتی فی رغبتی..

امید وارزو همراه زندگانی ماست ... بدون امید نشاط تبدیل به رخوت وسستی میشود ... وگسترش ان تنبلی را در جامعه تثبیت میکند..
خدا در فهرست زندگی ما کجا جای میگیرد ؟ چقدر به قدرت او توکل داریم ؟
مهر ومحبت او چقدر ملموس ومحسوس ماست ؟
شبهای حساس زندگی ما در پیش است ... شبهایی که او مرا خوانده است وشنونده کلامم خواهد بود ... اجازه تقدیر به من داده است ... به من گفته ارزوهایت را برایم شمارش کن ... 
در فهرست کردن کم وکوتاه نخواهیم ... 
ولی خود "او" در این ارزوها جای دارد؟
مولایم در کلام مشهور خود میفرماید : الهی ..بس است مرا عزتی که تورا بنده باشم .. وچه افتخاری بالاتر از این که مثل تویی پروردگار من است .. تو انگونه ام کن که محبوب تو باشم همانگونه که تو محبوب منی...
در فهرست ارزوهایمان خدا را هم قرار دهیم ... اورا از خودش بخواهیم...

(م)
انت الساتر عورتی..

آبروی یک انسان بمانند خونش حرمت دارد...هتک حرمت وبرباد دادن آبرو در منطق مذهب من فرقی با ادم کشی ندارد...آفتی که متاسفانه امروز جامعه مذهبی ما را در بر گرفته و با هر وسیله و رسانه ای غیبت وبازی با ابروی مردم را سرگرمی وبرگ برنده زندگانی خود تصور کرده ایم ...
کداممان رازی مخفی نداریم وخطایی شرم اور نساخته ایم ... که اینگونه بیرحمانه نَقل راز مردم را نُقل محفل مان میکنیم ...
فکر یک لحظه برداشته شدن "ستار"بودن خداوند لرزه بر تنم می اندازد و تصور مفتضح شدن در جمع وجامعه دردناک ترین کابوس هر انسانی است ...
خدا را در شبهای قدر با کلمه "ستار العیوب" بود صدا بزنیم وتعهد کنیم که سال پیش رو را در حرمت گزاری ابروی مردم کوشا باشیم ...
در حدیث قدسی است که هفتاد بار ابروی بنده خویش را با صفت ستار بودن می پوشانم وبعد از ان من هتک ابرویش نخواهم کرد .... اورا بحال خود رها میکنم....
خدایا در سحرگاهان ماه تو ابروی خود ودوستانم را امانت دست تو میسپارم ...
خدایا مرا در مسیری قرار مده که با ابروی کسی بازی کنم ...
خدایا مرا متصدی ابروی دینت منما...

(ن)
والمقیل عثرتی..

از جمع عقل وغریزه انسان را افریده اند.. غریزه از هر محدودیت متنفره... وعقل پابند رفتار انسان.... 
تعارض این دو قدرت لغزش های مرا رقم زده است ... که از همین لغزش ها گناه من شکل میگیره ...
"اقاله" یعنی رخصت دادن به مشتری در تصمیم خرید وفروش... 
در روایت دارد که اقاله مومن واجازه ورخصت در خرید وفروش مشتری همین برخورد را در محشر از خدا خواهد دید...
افت تربیتی ما حساسیت بر لغزش هاست ...
هنر خداوند صبوری بر لغزش های روزمره ماست ... که تسریع در مجازات ندارد..
خدایا در این شبهای امرزش از گناهانی که یادم رفته استغفار کنم ...از من در گذر..
خدایا خوف ازگناه صغیره را بر دلم بیانداز..
خدایا ابرویم امانت نزد تو...

(س)
والامن روعتی...

عوامل ترس ونگرانی در زندگی روزمره بیشماره ... بخصوص خوف از ناتوانی های اینده زندگی ... 
امنیت بستر توسعه جامع زندگانی بشر است ...که نعمتی است مجهول القدر در تعابیر دینی ما..
"روع" ترس در قلب نشسته را گویند ... که مطالبه امنیت در این فراز دعا مورد توجه قرار گرفته است ...
الا بذکر الله تطمئن القلوب... همو که شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد...
در این شبهای مناجات دعای امنیت برای ملک وملت را از یاد نبرید...
واز خدا بخواهید قلب ترسان هر پدر ومادری برای اینده فرزندانشان ارامشی الهی بیابد..
جوانان مان را به خدا امانت بسپاریم... انه امین ...وهو الامان..

(ع)
فاغفرلی خطیئتی یا ارحم الراحمین.

من گناهکار در ادبیات دینم با 17 عبارت مخاطب شده ام...
1- ذنب 2- معصيت 3- اثم 4- سيئه 5- جرم 6-حرام7- خطيئه 8- فسق 9- فساد 10- عثره11- منكر 12- فاحشه 13- خبط 14- شرّ 15- لَمَمْ 16- ورز و ثقل17- حنث ...
"خطیئه" گام اول در گناه است..
مراتب غفران وبخشش خدا هم در برابر این فهرست قرار میگیرد...
نا امیدی از بخشش خدا ... بزرگترین گناه خواهد بود...
لا تقنطوا من رحمه الله... فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعانی..
خدایا دستم را در قدم اول بگیر...
خدا گناه رو در سرازیری زندگی من قرار نده...
خدا به نیتم نگاه کن ... نه عملم ... دستمو بگیر خدا...
خدایا...
یاعلی..

Submit to Facebook Submit to Google Bookmarks Submit to Twitter